![]() |
![]() |
|
| به یاد آرزوهایم که رفت بر باد سکوتی میکنم سنگینتر از فریاد |
|
جوونیمو آسون گرفتی زندگی زندگی
تو با قیمت جون گرفتی زندگی زندگی
شدم چون غباری ،به راهی نشسته
تویی خوب و محکم ،منم پیر و خسته
به جای هر خنده سیل اشکم روونه کردی
من و کشتی و استقامتم رو بهونه کردی
ای کاش از اول جدا از تو بودم
هنگام زادن سوا از تو بودم
ناخونده دنیا چرا نصیب من شد
هم مونس روز بی شکیب من شد
کسی نیاسوده منم
شادی نیاموخته منم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 9:38 توسط یه دل شکسته |
|
دیگــر بهار هم ســر حالم نمی كند چیزی شبـیــه گریه زلالم نمی كند
پاییز زرد هم که خجالت نمی کشد
رحمی به باغ رو به زوالــم نمی كند
آه ای خدا مرا به كبوتر شدن چه كار؟! وقتی كه سنگ،رحم به بالم نمی كند
مبهوت مانده ام كه چرا چشمهای شب دیگر اسـیر خواب و خیالم نمی كند...
این اولین شب است كه بوی خیال تو درگــــیرِ فكـرهایِ محـالم نمی كند .
حالا كه روزگار قشنــــگ و مدرنتـان جز انفـعـــال شـامل حالـم نمی كند ،
باید به دستـهای مسلّح نشان دهم حتی سكـوت آیـنـه لالـم نمی كند . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 9:32 توسط یه دل شکسته |
|
|
وسکوت به من آموخت
چگونه در تاریکی شب،
سرازیر شوم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 18:46 توسط یه دل شکسته |
|
|
شب و مهتاب وه که چه زیباست دل من باز غرق تماشاست شب و مهتاب و من بی تاب غزل گفتن از عشق خطاست آسمان شب پر ستاره غم خوار این دل تنهاست صدای اسب خیالم درون شهر دلت پیداست نمی دانی تو صد افسوس که درون دل من چه غوغاست نگفته ام و روی آن نیست بگویم دل من شیداست ندیده من عاشقت شدم بخند!کین ظلم بر من رواست دل ساده چه فکر کرده که همیشه با تو غرق رویاست ز رویم رفته است رنگ شادی دل باختنم از دور پیداست سراب است عشق تو می دانم ولی دل من قد دریاست من با تو عالمی ساخته ام .....................زیباست! نوشتم هرچه در دل داشتم ندانستم که وزنش کجاست دل مجنونم بی خبر ز دلت نداند که لیلاست؟ شب و مهتاب مرا دیوانه کرد شعر بهانه ی از تو گفتن هاست
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 20:6 توسط یه دل شکسته |
|
|
مي خوام يه قصري بسازم پنجره هاش آبي باشه
من باشم و تو باشي و يك شب مهتابي باشه |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 8:57 توسط یه دل شکسته |
|
|
مثل شمع نيمهجون ، داره ميسوزه تنم كسي باور نداره ، اين تن خسته منم خيره مونده به افق ، چشم انتظار من همزبون شعلههاست ، داد من ، هوار من قصه زندگي من ، قصه ماه و پلنگ قصه رفتن و موندن ، قصه شيشه و سنگ شب به پايان نرسونده ، شعله آخر من صبح صادق ندميده ، روي خاكستر من شعله از سرم گذشت ، آشنايي نرسيد قطره قطره شد تنم ، در فضاي شب چكيد هرچه گفتم نشنيد ، كسي جز سايه من تو كه با من ميميري ، سايه فريادي بزن بيصدا سوختم و ساختم ، در دل اين شب درد از تنم چيزي نمونده ، غير خاكستر سرد غيرتم ميكُشد اما ، روشنيبخش شبم ميرسم به صبح صادق ، با همه تاب و تبم مثل شمع نيمه جون ، لحظه لحظه ، جون به لب داره ميسوزه تنم ، بيصدا در دل شب اوج التهاب من ، آخرين لحظه شب پيك صبح شبشكن ، ميرسه خنده به لب تا شب از پا ننشست ، صبح صادق ندميد تنم آسوده نشد ، تا به آخر نرسيد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 9:15 توسط یه دل شکسته |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 16:51 توسط یه دل شکسته |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 16:48 توسط یه دل شکسته |
|
غروب عاشقان رنگش طلاییست
عشق طرفش لبخندهاست معنی لبخندها پیوندهاست
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 16:46 توسط یه دل شکسته |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 16:45 توسط یه دل شکسته |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 14:27 توسط یه دل شکسته |
|
|
گل نرگس من، گل نرگسي يگانه است. او صاحب تمامي گل هاي عالم است، او مقتداي تمامي پروانه هاي عاشق پيشه است، من گل هاي زيادي ديده ام؛ اما هيچ كدامشان براي من، گل نرگس نمي شوند. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 17:12 توسط یه دل شکسته |
|
|
مي خوام واسه تو بخونم ،تو كه عزيز قصه هامي تو كه تو يه شب پر ستاره اومدي توكه تو يه شب كويري اومدي واسه دل خسته من اومدي فقط بخاطر دل من اومدي مي دونستي كه با اومدنت دنيامو ساختي قشنگ من، عزيز من، دنياي من گل نرگس قشنگ باغ من واسه من هميشه مقدسي
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 19:13 توسط یه دل شکسته |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 21:21 توسط یه دل شکسته |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 21:13 توسط یه دل شکسته |
|
|
واسه پر کشیدن من خواستی آسمون نباشی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 20:47 توسط یه دل شکسته |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 20:34 توسط یه دل شکسته |
|
|
تقدیم به گل رویت ديشب دلم گرفته بود ، مثل هواي باروني |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 20:23 توسط یه دل شکسته |
|
|
شاخه با ريشه ي خود حس غريبي دارد
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 17:30 توسط یه دل شکسته |
|
|
دير گاهيست كه تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است بازهم قسمت غم ها شده ام دگر آيينه ز من بي خبر است كه اسير شب يلدا شده ام من كه بي تاب شقايق بودم همدم سردي يخ ها شده ام كاش چشمان مرا خاك كنيد تا نبينم كه چه تنها شده ام |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 16:32 توسط یه دل شکسته |
|
|
من که از پژمردن يک شاخه گل
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 19:7 توسط یه دل شکسته |
|
زندگی
خدایا آن که در تنها ترین تنهاییم تنهای تنهاییم گذاشت در تنهاترین تنهاییش تنهای تنهایش نزار. زندگی قصه ی یخ فروشییست که بهش گفتند :فروختی؟ گفت نه. نخریدند تمام شد.ای خدا ![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 17:2 توسط یه دل شکسته |
|
|
چرا رفتی عزیزم آخه مگه حرفی زدم ، زخم زبونی من زدم آره همش بهونه بود مسأله یار دیگر بود دلت هوایی شده بود کارم از کار گذشته بود برو با یارت عزیزم ، رها کن این تن منو الهی صد ساله بشه عشق قشنگت عزیزم اما یه قول بهم بده یارتو تنها نذاری که مثل من اسیر بشه آواره از خونه بشه ما به هم قولی دادیم که قلبامون جدا نشه از تو دل نمی کنم هر چی میشه بذار بشه اگه یک روز خواستی گلم یکی رو نفرینش کنی
بگو که مثل من بشه ، آواره از خونه بشه ، زجر جدایی بکشه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 19:0 توسط یه دل شکسته |
|
|
خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره ... به كسي توجه نمي كنه ... از كسي خجالت نمي كشه ... مي باره و مي باره و ... اينقدر مي باره تا آبي شه ... آفتابي شه ...!!! کاش ... کاش مي شد مثل آسمون بود ... كاش مي شد دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي ... بعدش هم انگار نه انگار كه بارشي بوده |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 3:12 توسط یه دل شکسته |
|
|
شبي غمگين شبي باراني و سرد مرا در غربت فردا رها کرد. دلم در حسرت ديدار او ماند مرا چشم انتظار کوچه ها کرد به من ميگفت تنهايي غريب است ببين باغربتش بامن چه ها کرد. تمام هستي ام بود و ندانست که در قلبم چه اشوبي به پا کرد و او هرگز شکستم را نفهميد اگر چه تا ته دنيا صدا کرد. اگه می دونست با من چکار می کنه هیچ وقت منو تنها رها نمی کرد. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 16:58 توسط یه دل شکسته |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب
بدینسان خوابها را با تو زیبا می کنم هر شب تبی این گاه را چون کوه سنگین می کند آنگاه چه آتشها که در این کوه برپا می کنم هر شب تماشایی است پیچ و تاب آتش ها .... خوشا بر من که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شب |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 آبان 1386 مهر 1386 مرداد 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 |
| پیوندها |
|
سكوت شبگرد |
|
RSS
|